مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

291

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

مىكشند و همچنين ماه . و گردونهء ماه از نور خورشيد است . و گويد : دريا را موجى نگه داشته ( مكفوف ) است در هوا ، چنان كه گويى كوهى است كشيده و اگر خورشيد از آن دريا برآيد ، مردم زمين شيفتهء او گردند چندان كه به جاى خداى ، پرستش او كنند . و غير از وهب روايت كرده‌اند كه خداى تعالى خورشيد را موكل بر چشمه‌اى كرده است تا در آن غروب كند [ [ 1 ] ] پس گفت : در آتشى است گدازان . و اگر نبود آنكه فرشتگان خداى آن را باز مىداشتند هر چه بر آن بود مىسوزاند . و گفته‌اند كه خورشيد با روى خويش ، اهل آسمان را روشنى دهد و با پشت خود اهل زمين را . و گفته‌اند كه خورشيد چون از آسمانى به آسمانى فرود آيد سپيده برمىدمد تا آنگاه كه به آسمان اول رسد و چهره بنمايد . وهب گويد : چون خداى خواهد كه بندگان خويش را آيتى بنمايد و ايشان را عتاب كند ، خورشيد از آن گردونه به درآيد و بدان دريا در شود و چون خداى خواهد كه آيتى عظيم بنمايد ، اينها همه واقع شود . و همچنين ماه . و من بارها به خواننده يادآور شدم كه اعتماد بر اين روايات روا نيست مگر آنگاه كه نصّ كتاب خداى باشد يا خبرى راستين . امّا مىتوان بر اين اخبار وقوف حاصل كرد و به هيچ چيز آن يقين نمىتوان داشت تا آنگاه كه به صحّت پيوندد . آنچه از پيامبر ( ص ) ثابت شده است اين است كه روز مرگ ابراهيم ، فرزند پيامبر ، خورشيد گرفت . مردمان گفتند اين خورشيد گرفت از مرگ اوست . پيامبر خطبه‌اى ادا كرد و گفت : « ماه و خورشيد دو آيت از آيات خدايند و خسوف و كسوف آن دو به مرگ و زندگى هيچ كس بستگى ندارد و چون چنين بينيد به نماز پناه بريد . » و پيشينگان را در باب كسوف اختلاف است ، چنان كه افلوطرخس حكايت كرده است و بر آن است كه بعضى از قدما كسوف خورشيد را نتيجهء اين دانسته‌اند كه ماه در زير آن قرار مىگيرد . و بعضى عقيده داشته‌اند كه به علّت واژگون شدن جسم خورشيد است كه شبيه سفينه‌اى است و جانب مقعّر آن به بالا مىرود و جانب محدّب آن به پايين مىرود . بعضى عقيده داشته‌اند كه در هر اقليمى از اقاليم زمين و در هر پاره‌اى و منطقه‌اى و در هر زمانى خورشيدها و ماه‌هاى بسيارى وجود دارد . و بعضى عقيده داشته‌اند كه گرفتن ماه [ و ] خورشيد به دليل بسته شدن تقعّرى است كه در انحناى آن وجود دارد . اما افلاطن و ارسطاطاليس و جانشينان ايشان دليل كسوف را اين مىدانند كه خورشيد در سايهء زمين قرار مىگيرد و آن چنان است كه هر گاه خورشيد زير زمين باشد و ماه در برابر او و در يك طريق واحد باشند سايهء زمين بر جرم آن قرار مىگيرد و ميان

--> [ 1 ] متن افتادگى دارد .